تبليغاتX
پر غرور اما .... تنها در جستجوی خویش -




















پر غرور اما .... تنها در جستجوی خویش

اینجا خانه من است ! با آن که بسیار کوچک است من به راحتی در آن گم میشوم

هنر هدایت کردن

اگر کسی را مستقیماً هدایت کنی، مقاومت خواهد کرد، زیرا سعی داری شخصیت او را شکل بدهی، آزادی او را سلب می کنی و وادارش می کنی تا در جهتی خاص حرکت کند.

اول اینکه، او هرگز نخواهد رسید، زیرا که با اکراهش و با مقاومتی که دارد، در عمق وجودش احساس خشم و غضب خواهد داشت. او برای خواسته های خودش چنین می کند، وابسته میشود و نوعی اسارت معنوی را می پذیرد.

و اینها عواملی هستند که در او ایجاد انزجار میکنند. این عوامل بین او و مرشد پل نمی زنند، بین آن دو یک دیوار به وجود می آورند آنوقت رسیدن به هدف تقریباً ناممکن است.

این یک چرخه ی باطل است: وقتی هرکاری را که از تو خواسته شده انجام میدهی، در ظاهر مطیع هستی و آماده هستی تا به مرشد خدمت کنی، ظاهراً سپاسگزاری، ولی در درون اکراه داری، مقاومت میکنی و خشمگین هستی و وقتی که هرکاری را که مرشد گفت انجام داده باشی و به هدف نرسیده ای.... این نقطه ای است که این نوع افراد به دشمن تبدیل میشوند. درعوض این که هدایت شده باشند، در تمامی این روند فقط دشمنی بیشتر و بیشتر گردآوری کرده اند.

ولی راهنمایی کردن فرد بدون اینکه ابداً آگاه شده باشد که راهنمایی شده است... درست مثل این است که در باغ عطری به مشام میرسد و تو به آن سمت حرکت میکنی.

تو نسبت به آن عطر احساس اکراه، انزجار و دشمنی نمیکنی،با وجودی که تو را هدایت کرده است. در واقع، پخش شدن عطر چیزی نیست جز گستردن دام برای آنان که قادر هستند گیر بیفتند و نزدیکتر و نزدیکتر بیایند.

آنان فقط پس از اینکه به باغ برسند تشخیص خواهند داد که هدایت شده بودند و
تحت مراقبت بوده و از ایشان مواظبت شده است و حتی یک کلام هم به ایشان گفته نشده که چنین کنند و چنان کنند. آزادی آنان به هیچ ترتیبی لمس نشده است. آنان به برده بدل نشده اند.

تجربه ی من چنین بوده است: یافتن مرشدی که بتواند چنین هدایت کند بسیار نادر است، زیرا هرگام از این روند دشوار است، طاقت فرساست. و مرشد باید بسیار هشیار باشد، بسیار مراقب باشد که مرید به هیچ وجه احساس نکند که به هر نوعی از مرشد پایینتر است. مرشد باید دست مرید را چنان در دست هایش بگیرد که گویی این مرید است که دستهای مرشد را در دست گرفته. این هنری بسیار عظیم است. مرشد اغوا می کند، تحکم نمیکند.

بنابراین در میان مرشدان بسیار به ندرت مرشدی را خواهی یافت که یک هادی کامل باشد. و تعریف یک هدایت کننده ی کامل این است: او به تو اجازه نمی دهد که بدانی که هدایت شده ای. تو این را فقط در آخر سفر درخواهی یافت، و ناگهان احساس سپاسگزاری عظیمی وجود دارد، سپاس برای تمام روشهای طاقت فرسایی که مرشد مجبور شده اختیار کند تا به هیچ ترتیبی تو را آزرده نکند و هیچ وابستگی به خودش ایجاد نکند.

برعکس، تو را  بیشتر و بیشتر آزاد سازد، او فقط همچون یک دوست عمل کرده است.

ولی تمام مریدان چنین ظرفیتی ندارند که اینگونه هدایت شوند.

سرزمین قلب، وادی ریاضیات و منطق نیست، قلمروی شعر است و موسیقی:

می توانی از آن لذت ببری، ولی نمی توانی آن را بفهمی.

 
 
نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 10:33 توسط رویا|


Design By : Night Skin