تبليغاتX
پر غرور اما .... تنها در جستجوی خویش - يك كلمه حرف حساب




















پر غرور اما .... تنها در جستجوی خویش

اینجا خانه من است ! با آن که بسیار کوچک است من به راحتی در آن گم میشوم

پنج شنبه شب بعد از ظهر مجبور بودم در غرفه نمايشگاهي باشم كه شركتمون برگزار كرده بودو  قرار بود آقاي شوهر ساعت ۳۰/۱۶ بياد دنبالم تا وقت داشته باشيم توي اين ترافيك سنگين غرب ! آرمين رو به دندان پزشكي كه ساعت ۱۹ وقت داشتيم برسونيم ! اونوقت آقا گذاشته ساعت ۳۰/۱۸ دقيقه اومده دنبالم ! منم داشتم از سر درد ميمردم  خلاصه اخلاقم حسابي مگسي شده بود و آمادگي كامل براي يك انفجار مهيب داشتم ! سوار ماشين شدم و تا ميتونستم غر زدم ....

حالا ساعت شده ۱۹ و ما توي ترافيك گير كرده بودم و آقاي شوهر با خونسردي ميگه : نگران نباش !‌تا ۳۰/۱۹ وقت داريم !!! 

خلاصه با كلي نق و نوق من سر ساعت ۳۰/۱۹ رسيديم مطب !‌تا رفتيم تو منشي با تعجب يه نگاهي كرد به ما و گفت : الان اومدين؟!!!! دكتر ديگه نميبينه !!!

شوهرم :  من :  گفتم : خانم شوهرم گفته كه ساعت ۳۰/۱۹ مي رسيم !

دختره گفت : واااااا !!!! اگه گفته بودن كه من ساعت ۳۰/۱۹ بهشون وقت ميدادم !!

آقاي شوهر هم با خونسردي كامل گفت : پس ما ميشينيم اگه دلشون خواست فسقلي ما رو هم ببينن !  خلاصه با اون حس و حال اون زمان حس كردم الان قاطي ميكنم !!   هيچي نگفتم و فقط از در مطب اومدم بيرون !!!! 

به اين نتيجه رسيدم كه بهترين راه براي از بين بردن عصبانيت شديدم اينه كه تند و تند راه برم ! خلاصه آروم كه شدم برگشتم اومدم مطب و شروع كردم به مطالعه مجله و اصلا به آقاي شوهر نگاه نمي كردم ! منشي هم كه ديده بود من چقدر عصباني شدم به خاطر همين زود به فسقل گفت بره تو وما بعد كلي الافي برگشتيم به سمت خانه ! حالا اينها رو تعريف كردم كه به قسمت جالب ماجرا برسم !‌

اونم اينكه بعدا كه آشتي كرديم آقاي شوهر گفت : وقتي با عصبانيت در مطب رو باز كردي و رفتي آرمين با تعجب يه نگاهي به من كرد و پرسيد : چي شد ؟ خواستگاريتون به هم خورد ؟ من فككككككر كنم مامان حلقه انگشترشو گم كرده ! به خاطر همين ميخواد ولت كنه !!  بايد براش يه انگشتر نو بخري تا دوباره برگرده 

( طفلكي فكر ميكنه همه ماجرا همين يه انگشتر ساده است و اگه كسي انگشترشو گم كنه يا پس بده ميتونه خلاص بشه !  )

شب كه برگشته بوديم خونه با احتياط اومده نشسته پيش من ميگه : مامان چقدر منو دوست داري ؟  گفتم يه عالمه عزيزم !  گفت : خوب مامان جونم اگه با با رو نداشتي خوب منو هم نداشتي !!

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 9:55 توسط رویا| |


Design By : Night Skin